Site Loader
هایکو

ویرانه منم که دوستت دارم

همچون خدا
اندوه همه جا یافت می شود
در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست
در تمام جاهایی که تو بودی و من
فضای خالی بین باران و زمین
در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان
در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند
در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده
و تویی که نیستی
نبودی
نخواهی بود
حالا
اندوه ویرانه است
و ویرانه منم که دوستت دارم

حجت عباسی حاجی فیروز

hojjat abbasi haji firuz

همچون خدا اندوه همه جا یافت می شود در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست در تمام جاهایی که تو بودی و من فضای خالی بین باران و زمین در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده و تویی که نیستی نبودی نخواهی بود حالا اندوه ویرانه است همچون خدا اندوه همه جا یافت می شود در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست در تمام جاهایی که تو بودی و من فضای خالی بین باران و زمین در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده و تویی که نیستی نبودی نخواهی بود حالا اندوه ویرانه است همچون خدا اندوه همه جا یافت می شود در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست در تمام جاهایی که تو بودی و من فضای خالی بین باران و زمین در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده و تویی که نیستی نبودی نخواهی بود حالا اندوه ویرانه است همچون خدا اندوه همه جا یافت می شود در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست در تمام جاهایی که تو بودی و من فضای خالی بین باران و زمین در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده و تویی که نیستی نبودی نخواهی بود حالا اندوه ویرانه است همچون خدا اندوه همه جا یافت می شود در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست در تمام جاهایی که تو بودی و من فضای خالی بین باران و زمین در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده و تویی که نیستی نبودی نخواهی بود حالا اندوه ویرانه است همچون خدا اندوه همه جا یافت می شود در دستان تو در دست من که در یاد دیگریست در تمام جاهایی که تو بودی و من فضای خالی بین باران و زمین در چشم های نیمه بازت و خلا میان بوسه هایمان در آیینه که به مجسمه ی کوچک روی میزت نگاه می‌کند در یک پاییز که از آن تصویری نارنجی سوخته به جا مانده و تویی که نیستی نبودی نخواهی بود حالا اندوه ویرانه است

شعر نیمایی سبکی از شعر معاصر فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.

تحولی که یوشیج انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود.[۱] با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت.


اندوه ویرانه است



Post Author: حجت عباسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *