خونه ت رو بسازی ؛
محله ت رو ساختی
محله ت رو بسازی
شهرت رو ساختی ؛
شهرت رو بسازی ؛
مملکتت رو ساختی…
تا حالا واسه ساختن خونه خودت تلاش کردی؟ اینکه توی خونه ت صلح و آرامش برقرار باشه، اینکه همه آدم های خونه ت با هم مهربون باشن، به هم ارزش و احترام بگذارن، مهم نیست توی اون خونه مستاجری یا نه، مهم نیست یه آپارتمان نقلی باشه یا یه خونه ویلایی بزرگ، وسط دهات باشه یا بالای شهر، ساختن خونه یعنی ساختن دل آدم های اون خونه، آدم های خونه ت چقدر هم دل اند؟ عشق چقدر توی خونه تو جریان داره؟ دل آدم های خونه چقدر به هم گرمه؟ هوای هم رو دارین؟ چرا همیشه میگم عشق تنها راه نجات گل های شمعدانی روی ایوان است؟
شعر نوشت :
دردم از خویش است
درمان نیز هم
دست هایم به هم چپ چپ نگاه میکنند
دست راستم زهر میریزد در جامم
دست چپم شمشیر میکشد بر من
پاهایم اما ایستاده اند
خسته
لاغر
با سینه ای شکسته
و قلبی که هنوز به باران امید دارد
یکروز با خودم دست خواهم داد
یکروز آشتی خواهم داد این خانه را
روزی که دست هایم ایمان بیاورند به من متصل ند
حجت عباسی









