شايد پيشينه اهميتيابي مقولـه مشـاركت سياسـي بعد از تأثيراتي بود كه نوسازي در كشورهاي مختلف از خود بـر جـاي گذاشـت. در ايـن زمـان گسـترش مشاركتسياسي در ميان مـردم، يكـي از وجـوه مهـم نوسازي سياسي محسوب ميشد كه همراه با افـزايش آگاهيهاي سياسي و ورود گروههاي اجتماعي جديد بــه عرصــهي تحــولات سياســي ـ اجتمــاعي بــود.
اگر رابطه ي مفروض ميان دمكراسـي و توسـعه را بپذيريم، آن گاه تضعيف نهادهاي دمكراتيك ميتوانـد مانع از پيشبرد برنامه هاي توسـعه شـود؛ از ايـن رو، جست و جو براي شناخت عوامل مـؤثر بـر عملكـرد نهادهاي دمكراتيك وظيفـهي مهـم مطالعـات توسـعه محسوب مـيشـود. شـكلگيـري و تحـول نهادهـاي سياسي و نيز نهادينه شدن مشاركتسياسـي از جملـه عوامل اصلي در شكلگيري مشاركت منظم و قـانوني است. يعني در صورتي كه نخبگان سياسـي بـه موقـع دســت بــه نهادمنــدي سياســي بزننــد و زمينــه مشاركتسياسي را فراهم كنند، ميتوانند بحـرانهـاي سياسي را كنترل كرده و به تدريج ساختارهاي سياسي كارآمدي را بوجود آورنـد. بـه عبـارت ديگـر هرچـه نهادهاي سياسـي واسـطهاي ميـان مـردم و حكومـت افزايش يافته و مشاركتسياسي نهادينـه شـود، رونـد مشاركتسياسي از شكل غيرقانوني به شـكل قـانوني تغيير خواهد نمود.









